بلوای جدیدی که دولت احمدینژاد راه انداخته بوی بنزین میدهد. پس از خواب پریشان پریشب گوشهگوشه ایران، دیروز صبح به صورت ناخودآگاه مسیرم را به سوی دفتر اعتماد ملی کج کردم. در چنین موقعیتهایی بهترین جا برای دنبال کردن جدیدترین رویدادها تحریریه یک روزنامه است.
از همان اوایل صبح بنا به سابقهای که پیش از این شورایعالی امنیت ملی از خود نشان داده بود، خیلی از بچهها حدس میزدند که عنقریب مصوبه محرمانه جدیدی خواهد رسید که معنا و مفهومش نادیده گرفتن ماجراهای عیانی است که مردم ایران خود شاهدش بودهاند!
یادم هست که با خوشباوری به آرش گفتم: «آنچه که پس از اعلام ناگهانی سهمیهبندی بنزین در همه جای کشور اتفاق افتاد، عمومیتر از آن بوده که کسی انتظار سرپوش گذاشتن بر آن را داشته باشد.» او هم شاکی شد و گفت: «کسی نداند فکر میکند که همین الان از سوییس آمدهای...»
کمی نگذشت که با آمدن مصوبه کذایی باز هم به من ثابت شد که اندکی «تدبیر» هم انتظار گزافی بوده که من داشتهام.
آن هم نه یکی، دوتا! یکی ظهر و یکی شب.
مصوباتی که در مورد انعکاس ویرانیها و زد و خوردها، به ویژه به صورت تصویری، هشدار جدی میداد.
در حالیکه پیشتر از آغاز نگارش چنین مصوبه ای دهها دقیقه فیلم و صدها تصویر از شرح ماوقع از طریق سایتها و وبلاگها و خبرگزاریهای داخلی و خارجی از طریق اینترنت به گوشهگوشه دنیا مخابره شدهبود و انگار که گنجانده شدن این موضوع در فهم قیچی به دستان انتظاری عبث بوده است...
دیگر شب بود و به خانه رسیده بودم که در جریان ابلاغ مصوبه دوم که تندتر از اولی بوده است قرار گرفتم، نگران و پرسان با آرش تماس گرفتم.
«تمام عکسها را در آوردیم و متن را هم «چکَشکاری» کردیم.» این پاسخی بود که از آن سوی خط شنیدم. شنیدن این خبر در کنار مدح و مجیزی که همزمان از «۳۰/۲۰» شبکه۲ در مورد این طرح در حال پخش شدن بود اعصابم را به هم ریخت.
ساعت ۶ و ۷ صبح که ناامید روزنامههای صبح تهران را ورق میزدم با دیدن اعتمادملی حالم سر جایش آمد.
این صفحه اول امروز اعتماد ملی است:

هر چند در فضای کار رسانهای ایران از اینجور آزمونها زیاد پیش میآید، اما به جرات میتوان گفت که اعتماد ملی امروز برنده بی قید و شرط آخرین نمونه آزمون اینچنینی بود.
درست در شرایطی مساوی در میان روزنامههای امروز صبح و در حالی که مدیران مسئول همگی این روزنامهها دریافت کننده نامه محدودکننده واحدی بودهاند، هر کدام واکنشی متفاوت نشان دادهاند.
اگر روزنامه کارگزاران را -متاسفانه بر روی اینترنت فعال نیست- که رسما به قصد توقیف امروز به روی دکه آمده نادیده بگیریم، تقریبا مابقی روزنامهها موضعی کمرنگ در این باره گرفته اند
ویژگی منحصر بفرد روزنامه اعتماد ملی امروز در قیاس با روزنامههای دیگر، رسیدن به الگویی موفق در رعايت شرايط و الزامات روزنامهنگاري ايراني است. حركت بر لبه تيغ و بند بازي روي خط قرمز! نه افتادن به وادي محافظهكاري صرف مانند بسياري از روزنامههاي امروز و نه انجام عمليات حسابنشده يا انتحاري مانند شماره امروز كارگزاران.
الزام سازمانی به «ماندن» در عین «فرار از انفعال»...
اعتماد ملي ضمن آنكه بر خلاف دستور شورايعالي امنيت ملي عمل نكرده و در آن خبري از عكس زد و خورد و ويرانيهاي بامداد چهارشنبه نيست، اما با چينش ويژه براي صفحه اول و فونت بسيار درشت براي تيتر خود و اختصاص ۸۰ درصد حجم صفحه نخست به اين موضوع كه ناخودآگاه يادآور شرايط فوقالعاده است و همچنين اختصاص ۱۷ عنوان مطلب كوتاه و بلند متفاوت در باره اين موضوع، رسالت خود را در حد مقدورات و به تناسب اهميت موضوع به انجام رسانده است.
اين ويژگي، مهارتي منحصر بفرد براي روزنامهنگاران ايراني است. مهارت بيان بیشتر حرفها در ميان خطوط. و صد البته كه نفس كشيدن در يك فضاي مشترك، امكان خوانش اين پيامهاي لابلاي خطوط را براي مخاطبان ايراني هم فراهم كرده و رسانه و مخاطب را به يك «نشانهگذاری» مشترک رسانده است.
یکی از بدترین لحظات یک روزنامهنگار وقتی است که جلوی قلمش را برای بیان واقعیتی که توجیهی برای نادیده گرفتنش نمییابد، بگیرند. اما وقتی به مدد تجربه روزنامهنگاری ایرانی میآموزد که همان پیام را در همان رسانه به شیوهای دیگر «رمزگذاری» کند و خطوط قرمز را دور بزند، به رضایتخاطر دوچندانی رسیده و بار رسالت بر دوشش را بیشتر حس میکند و از عذاب وجدان رهایی مییابد.
نمیتوان منکر شد که از سویی برخی پیامها را خطوط قرمزی بسیار پررنگ از آنی محاصره میکنند که قابل دور زدن باشد و از سوی دیگر، در این تغییر رمزگذاریها برخی پیامها تلف میشوند، اما اگر میخواهیم روزنامهنگار بمانیم باید روزنامهنگاری ایران را با تمامی جوانبش بپذیریم و به جای رفتن در موضع انفعالی یا انتحاری، برای ماندن فکر کنیم و به فکر ابتکارهای جدید برای دور زدن خطوط قرمز باشیم. هر چند پروسه زمانبری پیش رو داریم، اما نهایتا پیروزی مال ماست، چرا که رسّامهای خطوط قرمز بارها نشان دادهاند که در کنار زور زیاد مغزهای کوچکی دارند...